|
بدبخت دیدید؟
امروز ۱۰روزه که از عید میگذره و من دیروز اولین گریه ۸۸ رو کردم. دلم برای خودم میسوزه خیلی تحقیر شدم. دلم سرشار از نفرته ولی نه از کسی بلکه از خودم. هر کاری می کنم عوض نمی شمو متاسفم که من منم. اعصابم خرده چرت و پرت میگم ... سرد درد عجیبی گرفتم ...................................................................یا علی............... بهارههه آی بهارهههه انقدر خودمو درگیر کار کردم که از در گیری های ذهنیم دور شم، تو درگیری های کاری غرق شدم(از چاله افتادم تو چاه) دیگه وقتی برای خانواده نمی زارمٰٰ، دیگه مهمونی نمیرم، مهمونامونو نمی بینم، خرید نمی کنم، باهاشون نمی خندم، دعوامون نمیشه، از دوستام دور شدم، بازم بگم؟از وضع خونه و خونه تکونی هم خبر ندارم... راستش هوا بهاریه ولی از حال و هوای بهار خبری نیستا!!!! یادش بخیر قدیما چقدر درگیر بهار میشدیم. می خوام یه خونه تکونی تو دلم کنم و هر چی هرزست بریزم بیرون (البته خیلی سخته، امیدوارم بتونم) ولی امیدوارم شماها منو بیرون نندازید. نامردی نکنیدااااااااااااااااااااااااااااااا راستی دیدید استقلال باخت و آبروم رفت !!! ای خدا... چه می دونم !!! تا وقتی یاد نگرفتی حرف بزنی ساکت بمان. رفتن تنها راه رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت. سردرگم سلام میدونید یه خرده سردرگم شدم. الان هدف مشخصی ندارم . نه اینکه همه وقتمو به بطالت بگذرونم یه خرده بین روح و جسم و عقلم درگیری و کشمکشه. در اصل قاطی کردم. مثلا ۵ روزه ۲۱ساله شدم و بزرگتر ولی برعکس کوچکتر شدم. دلم هوای صد سال تنهایی ماکزو کرده ولی ندارمش. باید مسیرمو مشخص کنم اینجوری نمیشه. شنبه با دوستم رفتم داراباد چقدر خوش گذشت. از همه کسایی که تولدمو تبریک گفتن تشکر می کنم و همچنین همه کسایی هم که به یادم بودن ولی امکانشو نداشتن یا ... دمشون گرم. مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... سلام آقا دیگه من عاشقترین دیوانه ی مجنون نیستم... من همون باران معمولیم به بعد دیگش توجه نکنید فقط به این توجه کنید که من بارانم، می تونم مفید و مضر باشم، خیستون هم میکنم. بابا چرا فقط می چسبید به اون حس عاشقانش؟ مردم دارن هجرت می کنن ولی من تازه می خوام برگردم همون باران بشم. باران ۲سال پیش. همون موقعی که از تولدم، از بزرگ شدنم لذت میبردم. ۲۴ بهمن تولدم بود و هیچ لذتی نبردم و اصلا شاد نبودم، اصلا مبارک نبود همه میگفتن مبارکه در صورتی که نبود.ولی از این به بعد هست. ....................................................................................یاعلی.................... همسفر سلام سالها دل طلب جام جم از ما میکرد آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد یه بازی کودکانه ۲ روزه زندگیمو بهم ریخت. آخه چرا انقدر سست؟ کمکم کنید می خوام قوی بشم دیشب زندگیم تموم شد و امروز یه زندگیه تازه و یه روز خوبه . فقط دستمو بگیرید نه مثل همسفر.
یک روز نانوشتنی و یک شعر ناخواندنی ............................................................................یا علی........ ياد ياران ياد يـاران را هــزاران يـاد بـاد يـاد بـاد آن روزگـاران يـاد بـاد گرچه ياران غافلند از ياد من از من ايشان را هزاران ياد باد یازدهمین عصر شعر موعود امروز امیر در میخانه تویی تو
مرغ دل ما را که به کس رام نگردد
امسال هم موعد موعود رسید... کوچ این مطلب چند روزیه روی دیواره محل کارم روبرومه، که متاسفانه تا به حال زیاد بهش توجه نکرده بودم ولی وقتی خوندمش یه حسی بهم دست داد یه آرامش خاص در عین حال یه اضطراب شدید. واقعا درسته... عجب از این عقل باژگونه كه ما را در جست و جوی شهدا به قبرستانها میكشاند! مگر نه آنكه گردنها را باریك آفریدهاند تا در مقتل كربلای عشق آسانتر بریده شوند؟ و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند كه حسین را از سر خویش بیشتر دوست داشته باشد؟ و مگر نه آنكه خانهی تن راه فرسودگی میپیماید تا خانهی روح آباد شود؟ و مگر این عاشق بیقرار را بر این سفینهی سرگردان آسمانی، كه كرهی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند؟ و مگر از درون این خاك اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز كرمهایی فربه و تنپرور بر میآید؟ پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقفهای دلتنگ و در پس این پنجرههای كوچك كه به كوچههایی بنبست باز میشوند نمیتوان جست، بهتر آنكه پرندهی روح، دل در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی كه مقصد را در كوچ میبیند، از ویرانی لانهاش نمیهراسد. << شهید آوینی>> شعری که خیلی دوست دارم بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید که پاسخ آئینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما در کارگاه رنگرزان دیار ما از بردگی مقام بلالی گرفته اند دارد بهار می گذرد با شتاب عمر وقتی که عاشقانه بنوشی پیاله را تنها یکی به قله تاریخ میرسد .................................................................محمد سلمانی........ آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟بهارههه آی بهارهههه چه می دونم !!! سردرگم مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... همسفر ياد ياران یازدهمین عصر شعر موعود کوچ شعری که خیلی دوست دارم فاجعه مسئولیت وقت رفتن نا سازگاری سلام دوباره گرد گيري تظاهر سفر دومين روز . . . خيال ابريشمي رسم دنیا ... غریزه جنسی زندان معشوق میخواهمت چنان که تن خسته خواب را ... صدا گاهي اوقات خيلي اتفاقات ميافته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده هنر و جنون اولین شعر |