تبليغاتX
باران






گرد گيري
      پيشاپيش عيدو بهتون تبريك مي گم

 نمي‌خواي خونه تكوني كني؟ يه دستي به سروگوش دلت بكشي؟ تا حالا نشستي با خودت فكر كني تو اين يه سال چي كار كردي؟ چه برنامه‌اي داشتي، تا چه حدي با برنامت پيش رفتي؟ لحظه به لحظه داره از عمرمون كم مي‌شه ولي اي دل غافل ... ديشب خواستم مثلا عمر بيست سالمو  مرور كنم ولي ذهنم انقدر درگير شد كه همون اولاي راه موندم، اگه پيش مي‌رفتم كه نابود مي‌شدم، چقدر اشتباه، چقدر بي راهه، يه گردگيريه درست‌و‌حسابي لازمه تا اين دلم سر‌ و‌ سامون بگيره. بايد خاطراتمو دسته‌بندي و بايگاني كنم، بايد افكارمو ساماندهي كنم. تنهايي نمي‌شه خونه تكوني كرد، خسته مي‌شم، دوستان نمي‌خوان كمك كنن؟ يا علي، اگه شما هم  كمك خواستيد در خدمتم... سالي سرشار از موفقيت براتون آرزو ميكنم.

تاريخ ارسال : پنجشنبه 23 اسفند1386
نويسنده مطلب : باران
موضوع مطلب :


تظاهر
چقدر تظاهر، چقدر دروغ، بابا خسته شدم، يكي نيست به من بگه اينجا چه خبره؟ تو اين سراتون چي مي گذره؟ چرا از زندگي ميدون جنگ ساختيد؟ شما خسته نشديد؟ چند روز پيش بالاخره يه مقدار نظراتمو راجع به زندگي گفتم . همه دم از عشق و عاشقي مي زنن ولي اصلا عشقي  هست ؟ يا همه عادتي بيش نيست ؟ شايد هم با اين كارا دنباله يه راه فرارن ، نمي دونم ، شايد هم من اشتباه مي كنم. ولي من كه فقط شنيدم ، نه تو اين ميدون جنگ عشقي ديدم ، نه احساس كردم. ‌
اصلا كسي هست بدونه عشق چيه؟ يكي به من توضيح بده شايد منم بفهمم... كمكم كنيد دوست دارم قبل از ازدواجم به سوالاتم جواب بدم تا شايد بتونم اين نبرد رو به صلح تبديل كنم. يعني مي شه؟
تاريخ ارسال : پنجشنبه 23 اسفند1386
نويسنده مطلب : باران
موضوع مطلب : حديث ماتم


سفر
دلتنگم از نا مهربانی ها
.........................ای دو ست با من مهربان تر باش...
دیگه خسته شدم، از همه چیز نوشتم جز خودمون... ازت دور شدم. دلم برات خیلی تنگ شده، آخه دوست داشتن هم نهایت داره ، پس چرا تو بی نهایت دوست داشتنی هستی ؟ بازم می خوام برگردم پیشت، یادته چه روزایی با هم داشتیم؟ دل تنگم ،خسته ام، دستمو بگیر ، دیگه نمی تونم این بغض تحمل کنم ، کم آوردم، بدون تو نمی تونم. تنها از تو کمک می خوا م، وقتی از پیشت رفتم از همه کمک خواستم ، کسی کمکم نکرد ، هر کس هم که این کارو کرد به خاطر خودش بود.
ولی الان میتونم با جرعت بگم فقط از تو کمک می خوام... لطفتو از من دریغ نکن.فکر می کنی نفهمیدم تو هم منو فراموش نکردی؟ پس کسی که تو این مدت این همه ، بی توقع کمکم کرد کی بود؟ منتظرم باش بار سفرمو بستم ، دارم میام.
................خدایا خیلی دوستت دارم... 
تاريخ ارسال : دوشنبه 13 اسفند1386
نويسنده مطلب : باران
موضوع مطلب : دست نوشته‌ها


آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟
بهاره‌ه‌ه آی بهاره‌ه‌ه‌ه
چه می دونم !!!
سردرگم
مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان...
همسفر
ياد ياران
یازدهمین عصر شعر موعود
کوچ
شعری که خیلی دوست دارم
فاجعه
مسئولیت
وقت رفتن
نا سازگاری
سلام دوباره
گرد گيري
تظاهر
سفر
دومين روز . . .
خيال ابريشمي
رسم دنیا ...
غریزه جنسی
زندان
معشوق
می‌خواهمت چنان که تن خسته خواب را ...
صدا
گاهي اوقات خيلي اتفاقات مي‌افته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده
هنر و جنون
اولین شعر

All Rights Reserved By SNowball