|
سفر
دلتنگم از نا مهربانی ها .........................ای دو ست با من مهربان تر باش... دیگه خسته شدم، از همه چیز نوشتم جز خودمون... ازت دور شدم. دلم برات خیلی تنگ شده، آخه دوست داشتن هم نهایت داره ، پس چرا تو بی نهایت دوست داشتنی هستی ؟ بازم می خوام برگردم پیشت، یادته چه روزایی با هم داشتیم؟ دل تنگم ،خسته ام، دستمو بگیر ، دیگه نمی تونم این بغض تحمل کنم ، کم آوردم، بدون تو نمی تونم. تنها از تو کمک می خوا م، وقتی از پیشت رفتم از همه کمک خواستم ، کسی کمکم نکرد ، هر کس هم که این کارو کرد به خاطر خودش بود. ولی الان میتونم با جرعت بگم فقط از تو کمک می خوام... لطفتو از من دریغ نکن.فکر می کنی نفهمیدم تو هم منو فراموش نکردی؟ پس کسی که تو این مدت این همه ، بی توقع کمکم کرد کی بود؟ منتظرم باش بار سفرمو بستم ، دارم میام. ................خدایا خیلی دوستت دارم... آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟بهارههه آی بهارهههه چه می دونم !!! سردرگم مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... همسفر ياد ياران یازدهمین عصر شعر موعود کوچ شعری که خیلی دوست دارم فاجعه مسئولیت وقت رفتن نا سازگاری سلام دوباره گرد گيري تظاهر سفر دومين روز . . . خيال ابريشمي رسم دنیا ... غریزه جنسی زندان معشوق میخواهمت چنان که تن خسته خواب را ... صدا گاهي اوقات خيلي اتفاقات ميافته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده هنر و جنون اولین شعر |