|
تظاهر
چقدر تظاهر، چقدر دروغ، بابا خسته شدم، يكي نيست به من بگه اينجا چه خبره؟ تو اين سراتون چي مي گذره؟ چرا از زندگي ميدون جنگ ساختيد؟ شما خسته نشديد؟ چند روز پيش بالاخره يه مقدار نظراتمو راجع به زندگي گفتم . همه دم از عشق و عاشقي مي زنن ولي اصلا عشقي هست ؟ يا همه عادتي بيش نيست ؟ شايد هم با اين كارا دنباله يه راه فرارن ، نمي دونم ، شايد هم من اشتباه مي كنم. ولي من كه فقط شنيدم ، نه تو اين ميدون جنگ عشقي ديدم ، نه احساس كردم. اصلا كسي هست بدونه عشق چيه؟ يكي به من توضيح بده شايد منم بفهمم... كمكم كنيد دوست دارم قبل از ازدواجم به سوالاتم جواب بدم تا شايد بتونم اين نبرد رو به صلح تبديل كنم. يعني مي شه؟ آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟بهارههه آی بهارهههه چه می دونم !!! سردرگم مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... همسفر ياد ياران یازدهمین عصر شعر موعود کوچ شعری که خیلی دوست دارم فاجعه مسئولیت وقت رفتن نا سازگاری سلام دوباره گرد گيري تظاهر سفر دومين روز . . . خيال ابريشمي رسم دنیا ... غریزه جنسی زندان معشوق میخواهمت چنان که تن خسته خواب را ... صدا گاهي اوقات خيلي اتفاقات ميافته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده هنر و جنون اولین شعر |