|
مسئولیت
خوشحالم از اینکه من هم می تونم موثر باشم و ناراحتم چون با تاثیری که میزارم خیلی ها رو عذاب می دم و میترسم از اینکه تاثیر بدی روی کسی بزارم. هر چه بیشتر احساس مسئولیت می کنی زندگی برات سخت تر می شه، به ویژه اگه مسئول رفع نیازهای روحی کسی باشی که مشکل روحی مشکلات زیادی به دنبال داره و من هم که دوست دارم همه کارامو به نحو احسنت انجام بدم و فشار روحی که به خودم وارد میشه و اعتراضایی که تو دلم می مونه و نمی تونم بیان کنم و ... امروز یه بار مسئولیت بزرگی از رو دوشم برداشته شد که جای امیدواری داره ولی طبق معمول من همیشه دنبال دردسرم و سریعا براش یه جایگزین پیدا می کنم هر چند خسته شدم و خودم احتیاج به یه حامی روحی دارم. دستمو بگیرید منم می خوام بیام پیشتون... اصلا صدامو می شنوید منم اینجام... آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟بهارههه آی بهارهههه چه می دونم !!! سردرگم مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... همسفر ياد ياران یازدهمین عصر شعر موعود کوچ شعری که خیلی دوست دارم فاجعه مسئولیت وقت رفتن نا سازگاری سلام دوباره گرد گيري تظاهر سفر دومين روز . . . خيال ابريشمي رسم دنیا ... غریزه جنسی زندان معشوق میخواهمت چنان که تن خسته خواب را ... صدا گاهي اوقات خيلي اتفاقات ميافته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده هنر و جنون اولین شعر |