تبليغاتX
باران






فاجعه

زندگیم همیشه پر از اتفاقات عجیب بوده، از اول خواستم متفاوت زندگی کنم ولی این افکار داره دردسر ساز می شه. هیجان همه ی لحظاتمو پر کرده منو از خودم غافل کرده. کاملا فراموش کردم که یه دخترم. از خودم خسته شدم، کاش می شد دیگه تو این دنیا نباشم...
بیشتر از این جایز نیست ادامه بدم. فقط دوست دارم اینو بگم:

این عشق نیست، فاجعه ی قرن آهن است

من بودنی که عاقبتش نیست بودن است ...

تاريخ ارسال : شنبه 4 خرداد1387
نويسنده مطلب : باران
موضوع مطلب : حديث ماتم


آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟
بهاره‌ه‌ه آی بهاره‌ه‌ه‌ه
چه می دونم !!!
سردرگم
مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان...
همسفر
ياد ياران
یازدهمین عصر شعر موعود
کوچ
شعری که خیلی دوست دارم
فاجعه
مسئولیت
وقت رفتن
نا سازگاری
سلام دوباره
گرد گيري
تظاهر
سفر
دومين روز . . .
خيال ابريشمي
رسم دنیا ...
غریزه جنسی
زندان
معشوق
می‌خواهمت چنان که تن خسته خواب را ...
صدا
گاهي اوقات خيلي اتفاقات مي‌افته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده
هنر و جنون
اولین شعر

All Rights Reserved By SNowball