تبليغاتX
باران






کوچ
این مطلب چند روزیه روی دیواره محل کارم روبرومه، که متاسفانه تا به حال زیاد بهش توجه نکرده بودم ولی وقتی خوندمش یه حسی بهم دست داد یه آرامش خاص در عین حال یه اضطراب شدید. واقعا درسته...

عجب از این عقل باژگونه كه ما را در جست و جوی شهدا به قبرستان‌ها می‌كشاند!

مگر نه آنكه گردن‌ها را باریك آفریده‌اند

 تا در مقتل كربلای عشق آسان‌تر بریده شوند؟

 و مگر نه آنكه از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند

 كه حسین را از سر خویش بیش‌تر دوست داشته باشد؟

و مگر نه آنكه خانه‌ی تن راه فرسودگی می‌پیماید

تا خانه‌ی روح آباد شود؟

 و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه‌ی سرگردان آسمانی،

كه كره‌ی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند؟ و مگر از درون این

خاك اگر نردبانی به آسمان نباشد،

جز كرم‌هایی فربه و تن‌پرور بر می‌آید؟

پس اگر مقصد را نه اینجا، در زیر این سقف‌های دلتنگ و در پس این پنجره‌های كوچك

كه به كوچه‌هایی بن‌بست باز می‌شوند نمی‌توان جست،  بهتر آنكه پرنده‌ی روح، دل

در قفس نبندد. پس اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر.

 پرستویی كه مقصد را در كوچ می‌بیند، از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.    

                                               << شهید آوینی>>

تاريخ ارسال : یکشنبه 19 خرداد1387
نويسنده مطلب : باران
موضوع مطلب : عمومي


آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟
بهاره‌ه‌ه آی بهاره‌ه‌ه‌ه
چه می دونم !!!
سردرگم
مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان...
همسفر
ياد ياران
یازدهمین عصر شعر موعود
کوچ
شعری که خیلی دوست دارم
فاجعه
مسئولیت
وقت رفتن
نا سازگاری
سلام دوباره
گرد گيري
تظاهر
سفر
دومين روز . . .
خيال ابريشمي
رسم دنیا ...
غریزه جنسی
زندان
معشوق
می‌خواهمت چنان که تن خسته خواب را ...
صدا
گاهي اوقات خيلي اتفاقات مي‌افته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده
هنر و جنون
اولین شعر

All Rights Reserved By SNowball