|
مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان...
سلام آقا دیگه من عاشقترین دیوانه ی مجنون نیستم... من همون باران معمولیم به بعد دیگش توجه نکنید فقط به این توجه کنید که من بارانم، می تونم مفید و مضر باشم، خیستون هم میکنم. بابا چرا فقط می چسبید به اون حس عاشقانش؟ مردم دارن هجرت می کنن ولی من تازه می خوام برگردم همون باران بشم. باران ۲سال پیش. همون موقعی که از تولدم، از بزرگ شدنم لذت میبردم. ۲۴ بهمن تولدم بود و هیچ لذتی نبردم و اصلا شاد نبودم، اصلا مبارک نبود همه میگفتن مبارکه در صورتی که نبود.ولی از این به بعد هست. ....................................................................................یاعلی.................... آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟بهارههه آی بهارهههه چه می دونم !!! سردرگم مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... همسفر ياد ياران یازدهمین عصر شعر موعود کوچ شعری که خیلی دوست دارم فاجعه مسئولیت وقت رفتن نا سازگاری سلام دوباره گرد گيري تظاهر سفر دومين روز . . . خيال ابريشمي رسم دنیا ... غریزه جنسی زندان معشوق میخواهمت چنان که تن خسته خواب را ... صدا گاهي اوقات خيلي اتفاقات ميافته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده هنر و جنون اولین شعر |