|
سردرگم
سلام میدونید یه خرده سردرگم شدم. الان هدف مشخصی ندارم . نه اینکه همه وقتمو به بطالت بگذرونم یه خرده بین روح و جسم و عقلم درگیری و کشمکشه. در اصل قاطی کردم. مثلا ۵ روزه ۲۱ساله شدم و بزرگتر ولی برعکس کوچکتر شدم. دلم هوای صد سال تنهایی ماکزو کرده ولی ندارمش. باید مسیرمو مشخص کنم اینجوری نمیشه. شنبه با دوستم رفتم داراباد چقدر خوش گذشت. از همه کسایی که تولدمو تبریک گفتن تشکر می کنم و همچنین همه کسایی هم که به یادم بودن ولی امکانشو نداشتن یا ... دمشون گرم. آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟بهارههه آی بهارهههه چه می دونم !!! سردرگم مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان... همسفر ياد ياران یازدهمین عصر شعر موعود کوچ شعری که خیلی دوست دارم فاجعه مسئولیت وقت رفتن نا سازگاری سلام دوباره گرد گيري تظاهر سفر دومين روز . . . خيال ابريشمي رسم دنیا ... غریزه جنسی زندان معشوق میخواهمت چنان که تن خسته خواب را ... صدا گاهي اوقات خيلي اتفاقات ميافته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده هنر و جنون اولین شعر |