تبليغاتX
باران






بهاره‌ه‌ه آی بهاره‌ه‌ه‌ه
انقدر خودمو درگیر کار کردم که از در گیری های ذهنیم دور شم، تو درگیری های کاری غرق شدم(از چاله افتادم تو چاه) دیگه وقتی برای خانواده نمی زارمٰٰ‌، دیگه مهمونی نمیرم، مهمونامونو نمی بینم، خرید نمی کنم، باهاشون نمی خندم، دعوامون نمی‌شه، از دوستام دور شدم، بازم بگم؟از وضع خونه و خونه تکونی هم خبر ندارم...

راستش هوا بهاریه ولی از حال و هوای بهار خبری نیستا!!!! یادش بخیر قدیما چقدر درگیر بهار می‌شدیم. می خوام یه خونه تکونی تو دلم کنم و هر چی هرزست بریزم بیرون (البته خیلی سخته، امیدوارم بتونم) ولی امیدوارم شماها منو بیرون نندازید. نامردی نکنیدااااااااااااااااااااااااااااااا 

راستی دیدید استقلال باخت و آبروم رفت !!! ای خدا...

تاريخ ارسال : شنبه 24 اسفند1387
نويسنده مطلب : باران
موضوع مطلب : دست نوشته‌ها


آخرين مطالب وبلاگ
بدبخت دیدید؟
بهاره‌ه‌ه آی بهاره‌ه‌ه‌ه
چه می دونم !!!
سردرگم
مرا عاشق ترین دیوانه ی مجنون نخوان...
همسفر
ياد ياران
یازدهمین عصر شعر موعود
کوچ
شعری که خیلی دوست دارم
فاجعه
مسئولیت
وقت رفتن
نا سازگاری
سلام دوباره
گرد گيري
تظاهر
سفر
دومين روز . . .
خيال ابريشمي
رسم دنیا ...
غریزه جنسی
زندان
معشوق
می‌خواهمت چنان که تن خسته خواب را ...
صدا
گاهي اوقات خيلي اتفاقات مي‌افته ولي در اصل هيچ اتفاقي نيفتاده
هنر و جنون
اولین شعر

All Rights Reserved By SNowball